11. یاران چه غریبانه . . .

بالاخره تصمیم کبری رو گرفتم.

از اینجا میرم. این آخرین پست من در پرشین بلاگ خواهد بود. تشکر ویژه از همه برو بچی که اینجا اومدن و به من لطف داشتن

به عنوان یه یادگاری برنامه دوازدهم رادیو 18 با موضوع ماه رمضون رو اینجا میذارم.

چون احتمال زیاد دیگه اینجا نمیام، حرفی، سخنی، نظری، فحشی چیزی داشتین بیایین اینجا

عذرخواهی ویژه هم از همه اونایی که اینجا نظر گذاشتن و بی جواب موند.

شاد باشید

 

امضا: 18 نامردِ باری به هر جهت

  
نویسنده : هــــــــــــــــــــــیژده ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٧
برچسب ها : وبلاگ ، رادیو 18

10. گدا

لوکیشن: پارک- روی یک بلوک سیمانی نشسته ایم و داریم کاپوچینوی دونه ای 1500 تومنی میخوریم (همین کاپوچینو رو اگه تو یه جای مسقف به انضمام یه آهنگ لایت میخوردیم باید کم کم 8000 تومن پیاده میشدیم) کاپوچینوی ایتالیایی پارک واقعا خوشمزه س- ساعت 10:30 شبه

بچه ای حدود 10 ساله با ظاهر مناسب، تر و تمیز (حداقل تمیز تر از من) با شلوار ورزشی و کفشهای ورزشی پاشنه خوابونده به طرف سه کاپوچینو خور نزدیک میشه

بچه: به من کمک کنین. مادرم مریضه

من: برو بچه جون . . .

بچه: تو رو خدا کمک کنین مادرم مریضه

من: پول نداریم. برو پی کارت

بچه دور میشه

من: پفیوز خجالت نمیکشه گدایی میکنه. خو برو کار کن (پفیوز فحش نیس)

بدمست: حالا خودش کار نمیکنه مامانش کار کنه. اون خودش منبع درآمده!!!

من: ها ها ها

حسین: ها ها ها

بدمست: خدایا مارو ببخش . . . اگه هستی مارو ببخش

بچه دو نفر رو 50 قدم اونورتر خفت کرده و یکیشون دستشو میکنه تو جیبش که به بچه کمک کنه

 

پ.ن.1: خواننده ی محترمی که بنده رو احمق خطاب کردی. لطف کن و با آدرس بیا که بتونم جوابت رو بدم :)

پ.ن.2: میخواستم یه برنامه رادیویی با موضوع رمضون بذارم ولی نذاشتم. چون حس کردم دیگه خیلی به بلگفا دارم خیانت میکنم.

پ.ن.3: من خیلی درگیری درونی دارم با گداها. نمیدونم باس کمک بکنم یا نه. خیلی وقتا هم همذات پنداری کردم. کلی فک کردم و به این نتیجه رسیدم که اگه گدا بودم گدای خوبی میشدم. گدایی هم روش و قانون داره (در ادامه ی مطلب چند تاش رو یاد میدم)

 

امضا: 18 در حال سوختن در قعر جهنم

  
نویسنده : هــــــــــــــــــــــیژده ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۳٠
برچسب ها : زندگی ، خدا ، پارک ، گدا

9. مارکش D & G ئه

عکسهای مراسم هالووین دوستم با همسرش در امریکا را در اینستا می بینم.

بعدش یاد مجی می افتم و یک سری هم به اون میزنم. مجی هلند است. تو یک پارتی مشغول گیتار زدن است. وقتی ایران بود روی دبه هم نمیتوانست ریتم بگیرد.

پ هم مدتی است که به ایران آمده. امشب قرار است او را هم ببینیم. از نزدیک. نه از تلویزیون و نه توی کلیپ هایش. مثل اون موقع ها که هم مدرسه ای بودیم.

در خودمم و فکرم درگیر ع، مجی و پ ی خوشحال است.

به خودم که می آیم می بینم به خشتکم خیره شده ام و چایی ام را هورت می کشم.

 

امضا: 18 از اونجا مونده از اینجا رونده

 

  
نویسنده : هــــــــــــــــــــــیژده ; ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٢۳
برچسب ها : چرندیات

8. اینم یه مدل خر کردنه دیگه

خوشبختم چون انگشتام قدرت اینو داره که فرمانی که از چشما و مخم صادر میشه رو گوش کنه و این کلمات رو تایپ کنه. خوشبختم چون ستون فقراتم از نخاعم به خوبی محافظت کرده و من یه بیمار فلج از گردن به پایین نیستم.

خوشبختم چون از سر کار نمیرم بیمارستان تا عزیزی که تو بیمارستان بستریه و حالش روز به روز بدتر میشه رو ببینم. خوشبختم چون میرم خونه.

خوشبختم چون روحم مث خوره به جونم نیفتاده که فلانی الان کجاس، با کیه و چه غلطی داره میکنه. خوشبختم که منتظر اس ام اس یا اومدن کسی که میدونم نمیاد نیستم.

خوشبختم که هر ساعتی از شبانه روز، به محض اینکه شیر آب رو باز میکنم، ازش آب قابل شرب میاد.

خوشبختم که کسی کلاهم رو بر نداشته و دار و ندارم الان رو هوا نیس. خوشبختم که زنگ هام توسط بدهکارها ریجکت نمیشه یا بی جواب نمیمونه.

خوشبختم که الان تو خیابون نیستم و سیامک له و لورده جلوی چشمم جون نمیده. خوبه که تصادف نکردم و جدا از مقصر بودن یا نبودنم منتظر افسر نیستم.

خوشبختم که به جای صدای عبدالباسط تو یه مراسم ختم الان صدای ناهید رو میشنوم گه گلشعر های شادی داره میخونه و میگه ای یار بی وفا، تو که منو کشتی... هی قول دادی و سر کوچه کاشتی!

خوشبختم که شبا بی استرس از صبح فردا، بی نگرانی از اتفاقهای بدی که داره انتظارمو میکشه مث میت میخوابم.

خوشبختم که هر وقت میخوام میتونم زیر گرمای جانسوز خورشید برم و عرق بریزم. این خیلی لذت بخشه که آدمای شهر رو بدون هیچ زحمتی میشه دید. میشه از مغازه خرید کرد. میشه بلند بلند خندید. خوشبختم که الان تو زندان نیستم.

 

اینم قانون قشنگیه:

همیشه قرار نیس اتفاق خوبی بیفته . . .

. . .  بعضی وقتا کافیه اتفاق بدی نیفته

 

امضا: 18 در حال نوازش خودش

  
نویسنده : هــــــــــــــــــــــیژده ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٢۱
برچسب ها : زندگی ، کشفیات ، خوشبختی

7. انگری برد سانان - قسمت سوم

 

یه انگری برد سان  (حالا از هر نوعش که باشه) میزنه و حال تو رو میگیره.

تو یه خوک سبز بی گناه بودی. اما الان پرنده های خشمگین شرایط آرومت رو خراب کردن. تو عصبانی شدی. حق داری. عصبانی باشی. حق داری مث دومینو انرژی بد دریافتی رو به بعدی منتقل کنی. تو مقصر نیستی. البته هستن دومینو هایی که یکی توشون اینقد قویه که بعد اینکه قبلی بهش خورد، نمیفته یا اگه افتاد جلوییش رو نمیندازه. اونا خیلی قابل احترامن

این یه واقعیته و خیلی بده! انگری برد سانان مسری ان . . .

  
نویسنده : هــــــــــــــــــــــیژده ; ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٢۱
برچسب ها : کشفیات ، انگری برد

6. انگری برد سانان - قسمت دوم

رد سانان. عمومی ترین و شایع ترین نوع انسانها. به صورت عمومی حال اطرافیان رو میگیرن و انرژی کمی دارن. خیلی معمولی این کار رو انجام میدن و روزایی که از دنده ی چپ بلند میشن ممکنه حال بعضیا رو بگیرن.

تخم سانان. همونجوری که از اسمشون پیداس، اینجور آدما یه بحث یا یه درگیری رو از راه دور (مثلا تلفنی یا به صورت غیبت) یه جا راه میندازن و خودشون شوت میشن میرن کنار. اثر حرفشون یه سریا رو میترکونه.

بمب سانان. اینجور آدما کلا اعصاب ندارن. بد اخلاقن. روان همه رو هم بهم میریزن. اکثرا غرغرو هستن و اینقد حرص میخورن تا هم خودشون منهدم میشن هم اطرافیانشون رو میترکونن. یه جورایی خیلی انرژی منفی ان لعنتیا!

دودل سانان. اینا انسانهای ضعیف النفسی هستن که فقط شلوغ کاری بلدن. طبل تو خالی. تا موقعی که بات هستن خوبن. ینی جلوی روت عالی ن. به محض اینکه ازشون فاصله گرفتی میبینی ترکش هاشون یکی یکی بهت میخوره. بسیار دو رو و بوقلمون صفت هستن کثافتا

شش ماهه سانان. نمونه ی بارزش مدیر منه. ینی قطعا اگه بشه کالبد شکافیش کرد میشه فهمید که تو ماتحتش چیزی وجود داره که باعث حرکتهای سریع و عجولانه ش میشه. فقط اتمام کار در "کمترین" زمان براش مهمه. اینا اینقد تند تند میان رو مخ آدم  که ناخواسته، تاثیرات عمیقی از خودشون به جا میذارن.

ترنس سانان. اینا اکثرا بزرگای فامیل یا جمع محسوب میشن. به واسطه ی سن بالایی که دارن فک میکنن همیشه حق با اوناس. بعضیاشون که واقعا لج درآر و ویرانگرن. ینی واسه مضمحل کردن بنیان یه خانواده یکی دو تا از این بزرگای فامیل اگه کپک باشن،کافیه.

موذی سانان. در یک کلمه خانومن! نه اینکه صرفا خانوم باشنا. ینی ممکنه مردا هم این کار رو بکنن ولی کار، کار زنونه س. چیکار میکنن؟ یه چیز کوچیک و بی ارزش رو چنان بزرگ و چن برابرش می کنن که خودتم باورت میشه که مثلا بخاطر فلان نوع نگاهت به فلانی، طرف افسردگی لاعلاج گرفته!

بادکنک سانان. خیلی شیک و مجلسی وارد میشن. خیلی با کلاس و مخملی نقل مجلس میشن و یه هیئتی رو دس میگیرن و درست زمانی که همه چی داره خوب پیش میره باد میکنن و همه چی رو خراب میکنن. البته مدل هایی هم هستن که بر عکس اینا با باد و مراسم خاصی وارد میشن و بعد یه مدتی زرتشون در میره و مث یه باکنک بدون سر، میخورن به در و دیوار و حال همه رو میگیرن (این گونه دوم رو شرکت سازنده انگری برد هنوز نساخته. باس پیشنهاد بدم)

 

امضا: 18 هیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

  
نویسنده : هــــــــــــــــــــــیژده ; ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱٩

5. انگری برد سانان - قسمت اول

کدوم بازی جذابتره؟

یا

قطعا بازی اول شناخته شده تره.

چرا؟

چون جذابتره

چرا؟

چون هیجان انگیز تره؟

چرا؟

چون خرابکارانه س

همینجا وایسا!

خرابکارانه س، پس هیجان انگیزه. پس جذابه و در نهایت شناخته شده تر و پر طرفدار تره.

همیشه همینجوری بوده.

خراب کردن خیلی جذابتر و پرطرفدار تر از ساختنه. این یه قانون کلی و به نظر من ذاتیه. انسان میل به خراب کردنش بیشتره. انسان دوس داره نظم رو بهم بریزه. انسان دوس داره آرامش رو از بین ببره و لذت ببره. حتی تو منظم ترین کارهاش هم بی نظمه. ینی فک میکنه که داره همه چی رو نظام مند میکنه ولی اینجوری نیس.

یه چشمه ی کوچیک از این نیاز فطری انسان، نیاز به ریدن تو حال اطرافیانه. مثلا همه نشستن و دارن زندگیشون رو میکنن. یهو یکی به خاطر برطرف کردن این نیاز درونی (که متعقبا فرد فاعل برای لحظاتی احساس شعف خواهد نمود) شروع میکنه به ریدن به حال فرد دیگری. اینی که میگم ینی بدون دلیل این کار رو میکنه ها.

بعضی وقتا فک میکنم واسه چی یه نفر اینقد احمقانه تِر میزنه به دیگران در صورتی که میتونه تر نزنه و به خوبی و خوشی همه با هم زندگی کنن. بعد به خودم میگم به همون دلیل که ما بی دلیل آرامش خوک های سبز رو با پرتاب پرنده های عصبانی بهم میزنیم. پس آدمای ریننده! رو نباس سرزنش کرد چون اونا دارن فطری عمل میکنن. اونایی که پل میسازن، اونایی که نه تنها حال کسی رو خراب نمیکنن، بلکه خوب هم میکنن، اونایی که انرژی مثبتن، اونایی یه بغلِ گرم دارن رو باید پرستید. مث خدا . . .

 

امضا: 18 با دستانی باز منتظر یه بغل گرم

  
نویسنده : هــــــــــــــــــــــیژده ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱۸
برچسب ها : کشفیات ، زندگی ، انگری برد

4. احمقهای قدر نشناس

یه سری از جاندارها انسانن

یه سری از انسان ها مذکرن

یه سری از مذکرا تحصیل کرده ن

یه سری ها هنر خوندن

یه سری از هنری ها گرافیستن

یه سری از گرافیستا استادن

یه سری استادا با دانشجو آ خوبن

 

اون دسته از جاندارانی که انسان مذکرن، هنر خوندن و حالا به درجه استادی رسیدن و از قضا استادای خوبی ان و کلی دانشجو دارن.

اونا خیلی احمقن! چون قدر جایگاهشون رو نمیدونن.

"من" میدونم چقد خوبه.

"من" میدونم چقد.

"من" میدونم . . .

 

امضا: 18 حسرت به دل

  
نویسنده : هــــــــــــــــــــــیژده ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱٧
برچسب ها : چرندیات

← صفحه بعد